تبليغاتX
صبر تلخ

صبر تلخ

 

باد می وزد و شدتش مرا نعره زنان راهی هزارتوی تاریک وجودم می کند...

باد همچنان مرا فریاد میزند و سرانگشتانم به گزگز می افتند.

بیگاه شلاق سرنوشت گاه گاه لمس تنم را طلب میکند و من!

پر میشوم از جای نیش زنبورانی که در آرزوی یک گیاه سرخ

 در باد هرزگی میکنند...

+نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت17:24توسط غزاله | |

 

.........

و در بی انتهای من از تو نشانیست که

ما را بی تو من نمیکند !

کاش کمی قبل تر بودیم

کاش آرزوهایم براورده نمیشد ...!

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت18:13توسط غزاله | |

 

دریای دلت در دلتنگیهایم نقطه می شود

مثل تمام نقاطی که جاری می شوی در من !

و من ....

در نبودنهایم هنوز

ردپایی دارم

و امیدی که به هیچ کجا نمی رسد

جز باور تو !

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت18:23توسط غزاله | |

 

تمام غمهای دنیا در سکوت تکرار می شوند

و من...

دچار شدم!

این همه بی صدایی را .

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت16:45توسط غزاله | |

دیشب خواب خودم را دیدم

و باز همان داستان تکراری انتظار ...

چه بی رحمی عظیمی !

که من خوابهایم را فراموش می کنم و خاطراتم را

هرگز !

در آیینه پیداست...

پیداست که من چقدر به همه شبیه شدم.

راستی ؟

تو دیگر از کجای سرنوشت پیدایت شد ؟!

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت22:2توسط غزاله | |

دلم آب و هوایش را گم کرده

 و چشمان تو ....

   رنگش را !

جای پای تو را کسی هست هنوز

         کسی زندگی می کند هنوز

و معادلات ذهن این من! جور نمی شوند گاهی

و تو ! همچنانی در بود و نبود .... 

             

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت17:15توسط غزاله | |

 

تو تمام لحظه ها را در من زندگی میکنی

و خاطره ی تلخ من هنوز داغ است

مثل تو...

مثل گرمای آغوشی که هرگز از آن ما نبود

مثل تمام دنیا که هر لحظه تو را فریاد می زنند !

مثل من که باز نا تمامم...!

+نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت17:23توسط غزاله | |

 

چقدر فاصله را بايد پيمود تا به هم خوابي دستان تو رسيد؟

چقدر دروغ بايد گفت و شنيد كه تو را داشته و نداشته

در گوشه اي دنج پنهان كرد ،

تا شايد روزي ، شايد لحظه اي ...

يواشكي هايت را با من تقسيم كني !

چقدر زمان لازم بود تا من اينقدر حرفه اي جسارت كنم؟!

چقدر زمان لازم داريم تا آرزوي محال يكديگر نباشيم؟

چقدر تا تحقق روياي بي رنگ من فاصله باقي است؟

چقدر....

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت0:39توسط غزاله | |

 

بي جهت سرخوشي هايت

وسعتي مي شود بر آيينه هايم ،

كه دق شان

راه نفس را هم

بر من بسته اند.

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت19:59توسط غزاله | |

 

آفتاب سوزان

سراب رفتن

و جاده یی که همیشه هست

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت19:7توسط غزاله | |